تبليغاتX
 ((عاشق چشمان نازت))

برای کاکوی گلم

       .

 

«به نام همتای تنهایی ها »

******

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمیشه در رویاهایم با او بوده ام... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاو را می دیدم... و او را صدا می کردم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمیشه در رویاهایم دستم را در دستان گرمش می گذاشتم بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comو او عاشقانه دستم را می فشرد... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمیشه با او به باغی پر از گل می رفتم و او شاخه ای از بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com گل سرخ عشق را به من می داد... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه رویای شیرینی بود... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com وقتی با هم در جاده های زندگی قدم می زدیم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچقدر شاعرانه بود وقتی واژه ی ( دوستت دارم ) را برای هم زمزمه می کردیم بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com و عشق را در چشمان همدیگر می دیدیم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comرویاهایم را دوست دارم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comزیرا فقط در رویاهایم او را می بینم و احساسش می کنم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه ساده عاشقش شدم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه آسان در قلبم نفوذ کرد... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدوستش دارم... اما نمی دانم چرا؟ بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدوستش دارم... ولی!!! بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comکاش ثانیه ها به سرعت سپری می شدند و روز وصال می رسید... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comندای درونم را می شنوم... حرف هایی می زند که آزارم می دهد... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comمی ترسم... دلهره دارم...دلیل این همه ترس را نمی دانم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمیشه آرزو می کنم که روزی رویاهایم تحقق یابند... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com اما ندای درونم چیز دیگری می گوید... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبا این که می دانم دوست داشتن گناه است دوستش دارم بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comولی همچنان می ترسم... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com ترسم از روز سیاهی است بیایی و چه سود رفته باشم و بدانی که چه دیر آمده ای ... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

       




           

            برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست
            واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست
            برای مردنم حرف رفتنت کافیه... نیازی به انجامش نیست

         

 ديروز با يك دسته گل آمده بود به ديدنم،
            با يك نگاه مهربون...
            همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كرد.
            گريه كرد و گفت دلش برام تنگ شده، ولي من فقط نگاهش كردم...
            وقتي رفت سنگ قبرم از اشكش خيس شده بود


 

نوشته شده توسط محسن در دوشنبه پنجم بهمن 1388 ساعت 23:58 موضوع | لینک ثابت


صدای اشک من ...

صدای اشک من ناقوس مرگ است

 کتاب عشق من تنها سه برگ است
 
 یکی برگ فراق است واسیری
 
یکی رسوایی و درد فقیری
 
یکی دیگر نگویم آیا ندیدی !؟
 
همان برگ است تارنا امیدی
 
 
زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
وز باران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم
قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
سخن از عشق خود به خود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم
قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم

 
 
 

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
سکوت را فراموش می کردی
و تمامی ذرات وجودت
عشق را فریاد می کردند

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت
به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من در سکوت نگاهـت
با عشق زمینی تو به عرش بروم

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
هرگز دلـم را نمی شکستی
گرچه خانه اهریـمـن
شایسته ویرانیست !

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
حتی لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه تنها ، جز نگاهت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم
دوستم می داشتی
و مرا از این تـنهایی رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی ...

 


 

نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت


مستی و دیوانه ای

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای


ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

 

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای


پیرمردی کور و فلج درگوشه ای


مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای


پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای


پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای


تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

 

 


 

نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت


تكیه بر جای خدا...

 

شبی در حال مستی تكیه بر جای خدا كردم

در آن یك شب خدایا من عجایب كارها كردم

جهان را روی هم كوبیدم از نو ساختم گیتی

ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم

كشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگویم كودتا كردم

خدا را بنده ی خود كرده خود گشتم خدای او

خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم

میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین

هر آن چیزی كه از اول بود نابود و فنا كردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

كشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها كردم

نمازو روزه را تعطیل كردم، كعبه را بستم

وثاق بندگی را از ریاكاری جدا كردم

امام و قطب و پیغمبر نكردم در جهان منصوب

خدایی بر زمین و بر زمان بی كدخدا كردم

نكردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی

نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا كردم

شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم

به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا كردم

بدون اسقف و پاپ و كشیش و مفتی اعظم

خلایق را به امر حق شناسی آشنا كردم

نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال

نه كس را مفتخور و هرزه و لات و گدا كردم

نمودم خلق را آسوده از شر ریاكاران

به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا كردم

ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان

نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ریا كردم

به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

میان خلق آنان را پی خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را

نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم

نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد

به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه میدانستم از اول بود فاسد

نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم

به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاك

قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبیدم

دگر قانون استثمار را زیر پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم

سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت

نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا كردم

نه یك بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم

نه بر یك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم

نكردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری

گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از كارهای مردم غم دیده وا كردم

به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدایی درد مردم را دوا كردم

جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض

تمام بندگان خویش را از خود رضا كردم

نگویندم كه تاریكی به كفشت هست از اول

نكردم خلق شیطان را عجب كاری به جا كردم

چو میدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد

نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم

خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم

زمن سر زد هزاران كار دیگر تا سحر لیكن

چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار

خدایا در پناه می جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر یك بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهمیدم خطا كردم ....

 


 

نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 9:9 موضوع | لینک ثابت


تو مثل...

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری و می دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

 


 

نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت


your eyes

 all the people say sky is blue

but my sky is brown

 beacuse your eyes my sky

 

همه ی مردم میگن آسمون آبیه اما آسمون من قهوه ایه چون چشمای تو آسمون منه ...


 

نوشته شده توسط محسن در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت


   مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سودازمهرورزیدن چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

دیروزی ها راببخش 


 به امروزی ها نگاه کن 


 فرداها خود خواهند شناخت تو را ...

در زندگي به دو چيز هيچوقت اعتماد نكن:

اول به عشق  دوم به خورشيد

هر دو غروب خواهند كرد

 

  


 

نوشته شده توسط محسن در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت


نامه عاشقانه پسر 9 ساله به دختر همسايشون!

www.2funs.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 


 

نوشته شده توسط محسن در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت